مؤلف مجهول

41

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

و بعده به حال مىآمد « 1 » و بعد از فراغ اين دولت به صفت ساجدى ساجد مىبود ، يعنى سجدهء شكر بجا مىآورد . و در سجده مىگفت كه : كريما ! به كرم خود اين سايه دولت عظيم را از سر اين بنده خود دور مگردان و مستدام‌دار . روزى سر به سجده نهاده بود و مناجات مىكرد . آوازى « 2 » به گوش مبارك بزرگوار آمد كه « 3 » : اى جليل ! اين بار مىخواهم كه مرتبهء استغراق را از تو كم كنم ، به آن « 4 » نوع كه يك روز به هوش باشى و عبادت كنى ، و روز ديگر مستغرق ديدار باشى ، شيخ گفت : آن كنم كه فرمان است . آن بود كه « 5 » بعد از آن يك روز مستغرق مىبود و روز ديگر به هوش . آن روز كه هوشمند مىبود ، ثلث شب را به صفت مذكوره مىگذرانيد ، و باقى ديگر را به عبادت حق سبحانه و تعالى مىگذرانيد به آن نهج كه پنجاه ركعت نماز مىكرد و در هر ركعتى « 6 » دويست آيت از قرآن مىخواند ، و در ميان هر دو « 7 » ركعت طهارت كبرى بجاى مىآورد « 8 » تا دم صبح ، بعده به جماعت حاضر مىشد ، و نماز بامداد به جماعت مىگذارد ، و بعده در سجاده شيخى « 9 » مىنشست و خلق را دعوت مىكرد ، و به چشم گريان به خلق خداى تعالى نصيحت مىداد ، و در گريه كردن اختيارى نداشت . ازين‌جهت نصيحت و موعظت آن قدس سره العزيز گره‌گشاى دلها بود ، زيراكه چشم گريان علامت شكسته دليست ، و نفس شكسته دلان گرامى باشد « 10 » . و ديگر جهت « 11 » تر چشمى « 12 » آن بزرگوار آن بود كه بر ظهر يعقوب عليه السلام بود كه « 13 » آن حضرت برين صفت بود كه « 14 » از غلبات ريختن آب ديده ، ديدهء بصيرت آن حضرت از قوه بصارت بازمانده « 15 » بود . اين « 16 » قدس سره نيز موافقت را شرط ادب دانسته بود ، زيراكه موافقت اولياء به انبياء شرط است ، از براى آنكه اولياء مظهر معجزات انبياءاند عليهم السلام . اما اين مقدار هست كه از انبياء معجزه مىنامند و از اولياء كرامت . و ليكن فى الحقيقة عين يكديگرند ، به تخصيص موافقتى كه « 17 » بينهما نسبت ظهرى باشد . اى درويش هوش دار ! كه اگر طالب حقى ، آن كن كه حق‌شناسان كرده‌اند و جهد كن ، و تن خاكى « 18 » مسين خود را در صراف‌خانهء عشق به آتشكده محبت درانداز و بگذار « 19 » ، و يا به نور رياضت از

--> ( 1 ) - ب : به حال مىآيد ( 2 ) - ب : آواز ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب : به اين ( 5 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 6 ) - ب : ركعت ( 7 ) - ب : - دو ( 8 ) - ب : كبرى مىكرد ( 9 ) - ت : - شيخى ( 10 ) - ب : - و نفس . . . مىباشد ( 11 ) - ب : - جهت ( 12 ) - ب : ترى چشم ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : + اين ( 16 ) - ب : - اين ( 17 ) - ب ، ت : موافقت آنكه ( 18 ) - ب : خاك ( 19 ) - ب : دراندازد و بگدازد